المحقق السبزواري

299

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

بهتر و همچنين تا وقتى كه او را به خلعت انسانى مكرّم و مفتخر گردانيد و چندان حكمت و تدبير و مصلحت در وجود او به كار داشت كه اگر تمام عمر فكر كند ، به آن نتواند رسيد ، بىآنكه او را به آن احوال خيرى باشد يا در آن مراتب خواهش و طلبى و سعيى باشد ؛ بلكه به محض جود و لطف اين عطاها به او كرد و او را در مهد لطف پرورد و پدر و مادر و دايه را بر او مهربان گردانيد ، سيّما در آن وقت كه عاجز و ضعيف و ناتوان بود و از اندرون و بيرون چيزها و كارها كه به آن توانست بودن و از مرتبهء نقصان به مرتبهء كمال توانست رسيدن مهيّا داشت ، چنان كه سابقا اشارتى به يك شعبه از شعبه‌هاى آن‌كه امر غذاست شده . پس ، بداند كه در مستقبل احوال نيز و زمان آينده نيز طريقهء خداى عز و جلّ با بنده همين خواهد بود و چون به حقيقت مىرسد ، چنان كه در گذشته به صفت ضعيفى و عاجزى موسوم بود و او را توانايى بر كارى به استقلال نبود ، الحال نيز همچنان عاجز است ؛ پس ، همچنانكه در سابق احوال همگى تسليم بود و جهت خود اختيار حالى دون حالى نمىكرد ، بايد كه در مستقبل نيز چنين باشد و كار خود بالتّمام به خداى عز و جلّ بازگذارد و به كردهء خدا و دادهء او و ساخته و پرداختهء او راضى و خشنود باشد و بداند كه آنچه در مستقبل واقع مىشود خداى عز و جلّ بخواهد ساخت [ 76 آ ] و از مشيّت و تدبير و ارادهء او بيرون نخواهد بود ؛ بر او اعتماد كند و اضطراب نكند و بداند كه آنچه شدنى است خواهد شد ، خواه او راضى باشد و خواه نه و خواه توكّل كند و خواه نه . پس ، داند كه اضطراب و ناشكيبايى و توكّل نكردن و ناخشنودى از قضاى الهى سودى ندهد و به او نقصان رساند . و توكّل آن نباشد كه دست از تدبير و وسايل و اسباب بردارد و بگويد كار خود به خدا گذاشتم ، چون آن موافق قانون عقل نيست و بنده به آن مكلّف نيست و آن مذموم و نامستحسن است ، بلكه مىبايد دانست كه خداى عز و جلّ كه عالم [ را ] آفريده هر امرى را مرتبط به امرى ساخته و وسايط و اسباب قرار داده و سلسلهء علل و معلولات مترتّب داشته و وجود هرچيزى را به چيزى ، بلكه به چيزها ، منوط و مربوط داشته كه از راه اسباب و وسايل به مطالب توان رسيد و وسايط به منزلهء ادوات و آلاتند و مدبّر كلّ عوالم خداست . و قدرت و مشيّت و ارادت خداى عز و جلّ چون به چيزى